تبلیغات
وبگاه تحلیلی خبری آستارا نیوز | آستارا | گیلان | اخبار | Astara - زلزله ورزقان به سه روایت؛ به قلم رئیس دفتر ایرنای آستارا
 

آستارا نیوز- ضجه های مادرانه، اشك های پدرانه، جوان بود ولی غمی ناخوانده و ناخواسته در چشمانش موج می زد، وقتی كنار محمد نشستم گفت: هنوز ضجه های زنم در گوشم است.

زلزله آذربایجان

او گفت:زنم هرچند در بیمارستان بستری است و خود شاهد جنازه فرزندنمان بوده ولی مدام سراغ بچه اش را می گیرد.

محمد با لطافت صدایی كه جوانی و آرامش را با خود داشت، گفت: موقعی كه زلزله آمد در شهر تبریز بودم. بلافاصله پس از زلزله ماشین گرفته و دم دمای غروب به روستایمان رسیدم. به جایی كه نامش 'چراغلو' بود، جایی كه در آن شب، چراغ روشنی نداشت و نام روستا بی مسما شده بود.

وقتی از محمد پرسیدم كه زلزله را چطور دیدی و آن لحظات چه طور گذشت، گفت: وقتی من به روستا رسیدم، هنوز گرد و خاك آوارها نخوابیده بود. با دیدن تخریب همه منازل كاهگلی تازه متوجه عمق خسارت زلزله شدم. در آن لحظات 11 تن از اعضای خانواده ام زیر آوار بودند.

او در توصیف نخستین لحظات مواجهه با آثار زلزله گفت: پس از زلزله از میان 11 عضو خانواده ام، تنها زنم توانسته بود خود را از زیر آوار بیرون بكشد و با تن زخمی برای نجات فرزندمان كه آخرین ناله های خود را سر می داده، آنقدر با دستان خود آوار را كنده بود كه یك بند از انگشتان هر دو دستش به طور كامل ساییده شده و به استخوان رسیده بود.

او با آهی كه از ته دل كشید، ادامه داد: هیچ كس در آن لحظات عشق و تلاش مادرانه زنم را برای نجات فرزندمان ندید ولی ضجه های او را همه روستاییانی كه در حال نجات عزیزان خود در روستا بودند، شنیدند.

وی ادامه داد: من وقتی همسرم را به بیمارستان رساندم و بی تابی همسرم را در سوگ فرزندمان دیدم، گریه كردم و حالا پس از یك هفته دستان و انگشتان زخمی، تنها یادگاری مادر فرزندانم است.

محمد در ادامه از تلاش بی وقفه خود برای نجات اعضای خانواده اش گفت و ادامه داد: من در آن لحظات كه همه روستاییان نجات یافته به فكر اعضای خانواده خود بودند، تنهایی را احساس كردم ولی با تلاش توانستم هشت تن از اعضای خانواده ام را زنده از زیر آوار بیرون بیاورم ولی متاسفانه دو تن از آنها به علت تاخیر در آواربرداری چند ساعت بعد جان باختند و سه تن نیز در اولین لحظات جان باخته بودند.

او روایت كرد كه در مجموع پنج تن از اعضای خانواده اش را در این زلزله از دست داده و شش نفر از آنها نیز به علت شدت جراحات هم اكنون در بیمارستان بستری هستند.

من بدون این كه سوالی بپرسم، منتظر شنیدن ادامه صحبت های محمد ماندم و او، مستاصل بودن خود در آن لحظات را سخت ترین لحظات زندگی اش خواند و ادامه داد: با شش نفر مجروح و پنج عضو خانواده جان باخته نمی دانستم چه كار باید بكنم، زخمی ها را چطور به بیمارستان برسانم و جنازه عزیزان از دست رفته را چگونه كفن و دفن كنم.

محمد ادامه ماجرا را این گونه تشریح كرد: فردای روز زلزله اهالی روستا عزیزانی را كه چراغ زندگی شان خاموش شده بود، با جسم و دلی رنجور و مجروح به خاك سپردند و در حال انتقال مجروحان به بیمارستان بودند كه امدادگران رسیدند.

محمد وقتی به این جای قصه زندگی یك هفته قبل خود رسید، به جای گریه برای عزیزان از دست رفته اش كمی مكث كرد. شاید هنوز وقوع این حادثه تلخ را باور نداشت و گریه من را نیز كه بغل دستش نشسته بودم، ندید. ولی با روایتش داغی بر دل من كاشت كه به این زودی ها فراموش نخواهد شد.

روایت محمد وقتی شنیدنی تر شد كه او در بیان كمك های بی دریغ مردم و هموطنانی كه از گوشه گوشه خطه آذربایجان و حتی تهران به كمكشان شتافته بودند، اشك بر چشمانش جاری شد و این همه محبت و همنوع دوستی را با زبان و بیانی ساده ستود.

محمد گفت هنوز باور ندارم كه هموطنانی كه نمی شناسمشان به كمك ما شتافته اند و هر كس هر چه در توان دارد، مرهمی بر درد مصیبت دیدگان زلزله می گذارد.

محمد نیاز اصلی مردم زلزله زده را تامین مایحتاج زندگی پس از احیای دوباره حیات در روستایشان عنوان كرد و اظهاركرد: این ایام و كمك های مردمی به زودی تمام خواهد شد و من نمی دانم چه گونه با بی پولی و درآمد ناچیز زندگی روستایی باید زندگی دوباره ای را برای خود مهیا كنم.

وقتی مبلغی از پولی را كه مردم نوعدوست شهرمان در اختیار ما قرار داده در دستانش می گذارم ، دستم را پس می زند ولی وقتی با اصرار من رو به رو می شود و اعلام می كنم كه امانتدار این پول ها برای تحویل به زلزله زدگان هستم، با اكراه قبول می كند.

محمد كه قناعت و مناعت طبع در رفتارش عیان است، می گوید: كاش زلزله ای در كار نبود و من با همه كسانی كه به ما كمك كرده اند، در شرایط بهتری مواجه می شدم.

*** جای خالی قصه های مادر بزرگ ***

لیلا كودكی 10 ساله به نظر می رسد ولی اثری از شیطنت كودكانه و خنده دخترانه در چهره او نیست. دستم را می گیرد و درست به جایی می برد كه همدم شبهای سرد پاییز و زمستانش در آنجا جان باخته است. با دستان كودكانه اش جایی را به ما نشان می دهد كه مادر بزرگش در آنجا با چشمانی بسته از زیر آوار بیرون آورده شده است.

لیلا مادر بزرگ را عزیرترین كس خود و خود را عزیرترین نوه مادر بزرگ خوانده و می گوید: همیشه برایم قصه می گفت ولی نمی دانم دیگر چه كسی برایم قصه خواهد گفت.

او هنگام نشان دادن خرابی خانه كاهگلی شان وقتی با كتاب درسی خود مواجه می شود، كتاب خاك گرفته را سریع به من نشان می دهد و می گوید: چهارم دبستان بودم و با معدل 20 قبول شدم. انگار می خواهد با عوض كردن بحث كمی از آن فضا دور شود.

وقتی بی اختیار اشك از چشانم سرازیر می شود، رو به من كرده و می گوید: مگر شما هم كسی را در زلزله از دست داده اید كه این گونه گریه می كنید؟

موقع خداحافظی از لیلا می پرسم عروسك می خواهی تا برایت بیاورم؟ خطاب به من می گوید: من دیگر بچه نیستم با عروسك بازی كنم و مثل تو گریه كنم.

*** كاش جای دخترم بودم ***

سلام من را با 'علیكم السلام' كم رمقی جواب می دهد و بدون مقدمه روایت قصه زندگی اش را از سر می گیرد و رو به من می گوید: بی یار و یاور ماندن و تنها شدن خیلی سخت است.

عمو رسول در جواب این سوال كه مگر همه اعضای خانواده ات را در زلزله از دست داده ای؟ با كشیدن آه ممتد ادامه می دهد: زنم چند سال قبل مرا تنها گذاشت و به رحمت خدا رفت و امیدم و همدمم در زندگی تنها دخترم بود كه در این زلزله در آستانه جوانی از دست دادم.

او كه حالا اشك در چشمانش جمع شده ادامه می دهد: در زندگی تنها یك دختر داشتم كه همه زندگی ام بود و به اندازه چندین دختر و پسر نداشته ام دوستش داشتم ولی زلزله او را از من گرفت.

عمو رسول پیرتر از آن است كه به او میانسال بگوییم. سن و سالش را نمی پرسم ولی می دانم كار كشاورزی روستایی چه به روزگارش آورده كه این چنین خمیده و پیر شده است. دستان پینه بسته اش راوی سالها تلاش مردی است كه برای خانواده زحمت كشیده و اكنون تنها در سایه دیواری فروریخته از زلزله به فكر فرو رفته است.

وقتی از عمو رسول می پرسم كه موقع زلزله كجا بودی؟ می گوید: من تازه از سر مرزعه به خانه آمده بودم و در حال آب دادن احشام در كنار چشمه نزدیك رودخانه بودم كه زلزله آمد. البته قبل از زلزله همه احشام سر و صدای عجیبی می كردند كه آن سر و صدای دسته جمعی در آن موقع از روز كمی غیرطبیعی بود.

وی در تشریح لحظات نخست زلزله می گوید: پس از زلزله بلافاصله در میان گرد و غبار و آوار ریخته بر كوچه های روستا به سختی خود را به محل منزل خود رساندم ولی اثری از منزل ندیدم و با تلی از خاك رو به رو شدم. به هزار زحمت آوار را كنار زدم ولی با جسد دختر جوان و تنها همدم زندگی ام كه در تدارك افطاری بود ، رو به رو شدم.

عمو رسول ازدواج دخترش را آخرین آرزوی زندگی خود قبل از زلزله عنوان كرده و می گوید: من دیگر پیر شده و به سالهای آخر حیات خود رسیده ام ولی كاش به جای دخترم بودم و او هم اكنون به جای من زنده بود، آخه او جوان بود و برای زندگی آرزوها داشت.

بغض عمو رسول دیگر نمی گذارد كه او به صحبتهای خود ادامه دهد و بی وقفه گریه كرده و اشكهای خود را با پارچه ای رنگی منقوش به گلهای شاد و رنگارنگ پاك كرده و می گوید: تنها این روسری دخترم كه هنگام فرو ریختن آوار بر سر داشت، می تواند اشكهایم را پاك كند و من بوی دخترم را از روسری او استشمام می كنم و اشك چشمانم را تنها با آن پاك می كنم چرا كه او نیز چند روز قبل در سالگرد فوت همسرم، بر سر مزار مادر ، اشك چشمانش را با این روسری پاك كرد.

این روزها كه تب و تاب زلزله به تدریج جای خود را به ادامه حیات و سامان دادن زندگی توسط بازماندگان داده، گفتگو و همدردی با بازماندگان و آسیب دیدگان ضروری تر از هر چیزی به نظر می رسد.

خوشبختانه موقعی كه در میان زلزله زدگان سه روستای شهرستان ورزقان حضور داشتیم، گروه های مددكاری و مشاوره روانشناسی بهزیستی و هلال احمر در منطقه حاضر شده و با انجام مصاحبه ها و گفتگوهای تخصصی و علمی در حال بازگرداندن زلزله زدگان به جریان عادی زندگی بودند.

عصر روز شنبه 21 مردادماه جاری دو زمین لرزه به بزرگی 2 / 6 و شش درجه در مقیاس امواج درونی زمین ریشتر شهرستان‌های اهر ، ورزقان و هریس در آذربایجان شرقی را لرزاند.

این سه شهرستان به ترتیب با 150 و 50 و 62 هزار نفر جمعیت در 116، 97 و 110 كیلومتری شمال شرقی تبریز مركز استان قرار دارند.

گزارش از: حسن فاخری





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زلزله، ورزقان، آستارا، گیلان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 تیر 1397 06:32 ب.ظ
Accountants give orders; bookkeepers comply with them.
چهارشنبه 20 تیر 1397 05:09 ب.ظ
After examine a few of the blog posts on your website now, and I actually like your manner of blogging. I bookmarked it to my bookmark web site record and can be checking again soon. Pls take a look at my site as well and let me know what you think.
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 08:46 ق.ظ
Book a skilled garden pro in Kansas Metropolis.
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 05:28 ق.ظ
Use adhesive remover to take away the flooring adhesive.
جمعه 7 اردیبهشت 1397 10:34 ب.ظ
Cracks in your basement partitions or flooring.
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 03:35 ق.ظ
Is your furnace or air conditioner not working?
شنبه 25 فروردین 1397 12:19 ق.ظ
Name a professional tree service instantly.
شنبه 18 فروردین 1397 02:08 ق.ظ

You actually explained this well.
cialis kamagra levitra brand cialis nl cialis mit grapefruitsaft venta cialis en espaa cialis alternative cialis pas cher paris cialis tablets australia cialis dose 30mg brand cialis nl cialis 5 mg para diabeticos
دوشنبه 13 فروردین 1397 11:23 ب.ظ
Use borax solely on non-porous surfaces.
یکشنبه 12 فروردین 1397 10:23 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your post. I like to write a little comment to
support you.
جمعه 3 فروردین 1397 11:57 ب.ظ

You suggested that terrifically!
cialis australia org prezzo cialis a buon mercato cialis dosage buy original cialis cialis rckenschmerzen cialis mit grapefruitsaft cialis authentique suisse achat cialis en suisse generic cialis at walmart achat cialis en europe
جمعه 4 اسفند 1396 08:09 ق.ظ
Copyright Angel Towing Service All rights Reserved.
شنبه 21 بهمن 1396 03:10 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew
of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time
and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward
to your new updates.
پنجشنبه 23 آذر 1396 02:16 ب.ظ
Awesome article.
جمعه 17 آذر 1396 05:37 ب.ظ
Hello, I check your new stuff daily. Your humoristic style is
witty, keep doing what you're doing!
شنبه 20 آبان 1396 04:31 ق.ظ
Unquestionably believe that which you said. Your favorite reason seemed to be on the
web the easiest thing to be aware of. I say to you, I certainly
get irked while people think about worries that they just don't know
about. You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side-effects , people could take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
یکشنبه 12 شهریور 1396 09:03 ب.ظ
I delight in, lead to I found exactly what I used
to be having a look for. You have ended my 4 day lengthy hunt!
God Bless you man. Have a great day. Bye
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:13 ق.ظ
You really make it appear really easy along with your presentation however I find this
topic to be really one thing that I think I'd by no means understand.
It sort of feels too complex and very extensive for me.
I'm looking forward in your subsequent put up, I'll try to get the cling of it!
جمعه 13 مرداد 1396 09:26 ق.ظ
I think this is one of the most significant info for me.
And i am glad reading your article. But wanna remark on some general things, The site style is perfect, the articles is really great : D.
Good job, cheers
شنبه 31 تیر 1396 08:25 ق.ظ
I got this website from my friend who told me on the topic of
this web site and now this time I am visiting this web site and reading
very informative content here.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:10 ب.ظ
Wow that was strange. I just wrote an extremely long comment but after I
clicked submit my comment didn't show up. Grrrr...
well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted to say superb blog!
جمعه 18 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
hi!,I really like your writing very much! percentage we keep in touch extra
about your post on AOL? I need a specialist in this space to solve my problem.
Maybe that is you! Having a look forward to
peer you.
سه شنبه 31 مرداد 1391 12:38 ق.ظ
درود .... سپاس از زحمات شما ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آستارا نیوز
وبگاه تحلیلی خبری
درباره وبلاگ

وبگاه تحلیلی خبری آستارا نیوز را با هدف اطلاع رسانی و ارتباط شفاف با شهروندان آستارایی و گیلانی راه اندازی نمودیم. امید است تا همواره بتوانیم در امر اطلاع رسانی صداقت و شفافیت را در راس اهداف خبری خود قرار داده و مطالب را فارغ از تمایلات شخصی و گروهی به سمع و نظر شما بازدید کنندگان محترم برسانیم. بدیهی است که نظرات شما راهگشا و یاری رسان ما در انجام این امر خطیر خواهد بود.

مدیر وبلاگ : آستارا نیوز
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :